تجربه‌های ارزشمند شما، راهنمای انتخاب دیگران است.
میلادافشاری
گرلن شالیمار ادو پرفیوم
گرلن شالیمار ادو پرفیوم سلام خدمت دوستان معطر.. دیروز صبح سمپل شالیمار بدستم رسید بااینکه ازقبل میدونستم بعدازظهر بهترین زمان برای تست عطورات هست اماخوب صبر ایوب میخواد که تابعدازظهر صبرکنم و دوست داشتم این تجربه شخصی باشما به اشتراک بزارم بدن ما چرخه‌های هورمونی و عصبی دارد که در طول ۲۴ ساعت نوسان می‌کنن برخی مطالعات نشان دادن که حساسیت بویایی ممکن است در ساعات بعدازظهر یا اوایل شب کمی بیشتر باشد. کم‌خوابی یا خستگی زیاد می‌تواند حساسیت بویایی را کاهش دهد..به شخصه تست بعدازظهر برام عمیق ترهست تاصبح..اما شالیمار که نماد قدرتمندی و توان زنان دهه ۹۰ ترسیم میکنه که هیچ سنخیتی با دنیای صورتی ندارد و فقط یادآوره یک زن قدرتمند بااعتماد به نفس ونچرال مثل جورجا ملونی هست.. الحق که باید یونیسکس معرفی میشد.. شالیمار فراتر از یک عطر، یک اثر تاریخی و نقطه عطفی در دنیای عطرسازی است. این عطر در سال ۱۹۲۵ توسط ژاک گرلن خلق شد و به عنوان اولین عطر شرقی آمبری تاریخ شناخته می‌شود که مسیر عطرسازی مدرن را تغییر داد.. نام آن از باغ‌های شالیمار در هند و داستان عشق شاه جهان و ممتاز محل (سازندگان تاج‌محل) الهام گرفته شده.. در سانسکریت، شالیمار به معنای «معبد عشق» است..عطری نیست که همه آن را بپسندند برخی آن را پودری و سنگین می‌دانند و برخی دیگر آن را مخملی و افسون‌کننده...ترنج و لیمو در آغاز، قلب آن پودری زنبقی و یاس و رز، و پایه‌ای گرم از وانیل، دانه تونکا و رزین‌های چوبی چرمی..شاهکار تاریخی است که پوشیدن آن تجربه‌ای از جنس وقار و عشقی جاودانه را به همراه دارد. خوشبو و پاینده باشید.🫶
مشاهده
میلادافشاری
کارتیر پاشا
کارتیر پاشا این عطر نه انتزاعی است و نه مولکولی بلکه یک فیگور مَردی کامل می‌سازد با کت‌وشلوار، آرام، و کاملاً مطمئن که همه چیز تحت کنترل است.. ..... عطر Pasha یک فوژه کلاسیک است که در سال ۱۹۹۲ متولد شد و هنوز هم به همان زبان حرف می‌زند.. فوژه در لغت یعنی سرخس‌سان ترکیبی از طراوت مرکبات و اسطوخودوس در بالا، و قلب ادویه‌ای گیاهی، و پایه‌ی چوبی خزه‌ای در پایین...اما Pasha این ساختار را با تلخیِ مشخص اجرا می‌کند زیره و گشنیز و خزه‌ی بلوط، به جای اینکه ملایم باشند، لبه‌ای تیز و گیاهی به عطر می‌دهند که آن را از فوژه های شیرین و صابونی جدا می‌کند.. این تلخی، امضای شخصیتی است..وقاری که از خودِ بودن می‌آید، نه از تلاش برای دلنشین بودن... ..... پاشا مرا به یاد سکانس ماندگار فیلم پاپیون میندازه که بعداز۳۴ سال وقتی میزنی انگار میگه آهای من هنوز زنده ام.. بوی آن یادآور پدر است نه به معنای پیری، بلکه به معنای پناه و اقتدار... اسطوخودوس و نعناع در ابتدا تمیز و اتوکشیده ظاهر می‌شوند، اما خزه‌ی بلوط و چوب صندل در پایه، حسی خاکی و کهنه به آن اضافه می‌کنند مثل دفتری چرمی که سال‌ها در قفسه‌ای چوبی مانده و بوی تصمیم‌های مهم را گرفته است. .... این عطر چیزی به شما اضافه می‌کند، نه اینکه فقط حالتی بسازد.Pasha شخصیت می‌سازد. وقتی می‌زنی، بوی آن به شما نمی‌چسبد انگار از قبل متعلق به شما بوده. این تفاوت میان عطری که می‌پوشی و عطری که تو را می‌پوشد.. Pasha از دسته‌ی دوم است.. یکی از تمیزترین و بهترین عطرهای مردانه ، بوی کلاسیک و باوقار ، و برای شب‌های خاص و قرارهای مهم.. ...... و در نهایت Pasha عطری است درباره‌ی مرز..مرز بین روز و شب، بین خنکی و گرما، بین جوانی و پختگی.. در نت‌های اولیه خنک و گیاهی است، اما به تدریج گرم و چوبی می‌شود مثل مردی که در اولین برخورد رسمی ومحتاط است، اما وقتی اعتماد می‌کند، گرمای زیرینش را نشان می‌دهد.. Pasha «انسانِ پس از انسان‌بودن» است.. یعنی آن لحظه‌ای که فرد از پشت نقاب‌ها بیرون می‌آید و فقط حضور می‌ماند.
مشاهده
میلادافشاری
اسنشیال پرفیومز بویس امپریال
اسنشیال پرفیومز بویس امپریال بویس امپریال ، در لایه‌ی فلسفی‌اش، عطری است درباره‌ی حضورِ سردِ چوب در غیابِ جنگل است. یعنی آنچه می‌بویم نه درخت است، نه خاک، نه برگ بلکه ایده‌ی چوب است، چوبی که از ماده رها شده و به مفهوم تبدیل شده... این عطر، تجربه‌ی حسی طبیعت است.. .... از منظر زیبایی‌شناسی اینجا با اثری روبه‌روییم که به‌جای تقلید از طبیعت، بازسازی آن را در سطحی انتزاعی انجام می‌دهد. آکاگیلاوود نه صندلِ واقعی است و نه ادویه‌ی واقعی یک هیبرید است مثل یک خاطره که دیگر به واقعه‌ای مشخص تعلق ندارد، اما همچنان حس آن واقعه را حمل می‌کند. این دقیقاً همان چیزی است که آن را مدرن می‌کند عطری که به جای ریشه در زمین، ریشه در آزمایشگاه دارد، اما از آزمایشگاه، جنگلی می‌سازد که هرگز وجود نداشته. ... از منظر هستی‌شناسی Bois Imperial یک تناقض زنده است سرد است اما گرم نیست، تمیز است اما زنده نیست، چوبی است اما بدون رزین و صمغ. مثل معماریِ بتنی‌ای است که شکل درخت را دارد هم یادآور طبیعت است، هم انکار آن.. شاید به همین دلیل است که برخی آن را روحِ بدونِ جسم توصیف می‌کنند... حضوری محسوس، اما بدون منشأ.. .... از منظر پدیدارشناسی این عطر چیزی به ما نشان نمی‌دهد بلکه حالتی را ایجاد می‌کند... بوی آن نه داستان می‌گوید نه خاطره می‌سازد بلکه فضا می‌سازد. فضایی سرد، شفاف، کمی فلزی، مثل صبحی زمستانی در شهری که دیگر بوی هیچ چیز را ندارد.. و شاید جذابیت اصلی‌اش همین باشد خلأیی که پر شده، اما نه با ماده با احساسِ ماده... .... و در نهایت Bois Imperial عطری است درباره‌ی فاصله.. فاصله‌ی بین طبیعت و انسان، بین ماده و معنا، بین بودن و به‌یادآمدن...شاید به همین دلیل است که هم دوستش دارند و هم از آن می‌گریزند چون آینه‌ای است که نه جنگل، بلکه نوستالژیِ جنگل را نشان می‌دهد. خوشبو وپاینده باشید.
مشاهده